دل نوشته های عاشق نگران
درباره وبلاگ


آبانـــــــــــــــی هستم ..... اگر دیدی یک آبانی در برابر خطای تو از غرورش گذشت مطمئن باش تو را بیشتر از آنچه در متخیله ات میگذرد دوست داره ﯾﻪ آباني ﻧﻪ ازت توضیح میخواد ، ﻧﻪ ﺩنبال دلیل میگرده ، نه دیگه کاریت داره ! ﻭﻗـﺘــﯽ ﺣـــﺮمته رابطه رو شکستی ، ﻓـﻘﻂ نگاهت میکنه ، ﺳـــﮑــﻮﺕ میکنه ﻭ ازت فاصله میگیره... همین

پيوندها
آموزش آشپزی
آموزش کیک وشیرینی
اس ام اس
جی پی اس موتور
جی پی اس مخفی خودرو

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان دل نوشته های عاشق نگران و آدرس scorpio.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.









آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 107
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 109
بازدید ماه : 108
بازدید کل : 15133
تعداد مطالب : 137
تعداد نظرات : 16
تعداد آنلاین : 1

نويسندگان
لیندا فلیحی

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 

یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی

 
چهار شنبه 25 دی 1392برچسب:شعر زيبا,شعرعاشقانه,شعرسهراب سپهري, :: :: نويسنده : لیندا فلیحی

من به آمار زمين مشكوكم

اگراين سطح پر از آدمهاست...

پس چرا اين همه دلها تنهاست !!!

بيخودي مي گويند هيچكس تنها نيست.

چه كسي تنها نيست همه از هم دورند...

همه درجمع ولي تنهايند...

من كه درترديدم تو چطور؟؟؟

 
سه شنبه 17 دی 1392برچسب:شعر زيبا,شعر عاشقانه,شعراحمد شاملو, :: :: نويسنده : لیندا فلیحی

كوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد.
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.
احمد شاملو

 
چهار شنبه 27 آذر 1392برچسب:شعر زيبا,شعرعاشقانه,شعرسهراب سپهري, :: :: نويسنده : لیندا فلیحی

چراگرفته دلت ...مثل آنكه تنهايي...

چقدرهم تنها...

خيال ميكنم ...دچارآن رگ پنهان رنگ ها هستي...

دچاريعني ...عاشق...

وفكر كن كه چه تنهاست...

اگرماهي كوچك ...دچار آبي درياي بيكران باشد...

هميشه فاصله اي هست ...

                              دچار بايد بود ...

 
یک شنبه 24 شهريور 1392برچسب:شعرزيبا ,شعر عاشقانه,شعرقيصرامين پور, :: :: نويسنده : لیندا فلیحی

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عمن از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم: تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی، نه خواب و خیالی!

من ای حس مبهم، تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم آواز با ما:

تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

"قیصر امین پور"

 
دو شنبه 18 شهريور 1392برچسب:شعرزيبا,شعرعاشقانه,شعرمازيار فلاحي , :: :: نويسنده : لیندا فلیحی

خیلی وقته تک و تنهام توی باغی از ترانه
منتظر واسه یه خوبی، یه رفیق بی بهانه
توی دنیای پر از گل واسه عالمی غریبم
میون اینهمه خوبی این منم که بی نصیبم
روزگاری زیر بارون، روزگاری بی قرارم
جز یه لحظه مهربونی دیگه خواسته ای ندارم
تو کنار من بشینی، دل خستمو ببینی
بیای از تو باغ قصم یه شکوفه ای بچینی

منم اون مترسکی که شدم عاشق کلاغا
واسه من ابد بریدن میون حصار باغا
آخه این صورت زشتو کی به من داده خدایا
آدمارو دوست ندارم، عاشق شمام کلاغا

با تو این پالتوی کهنه مثل ابریشم لطیفه
تن پوشالی سردم مثل خواب گل ظریفه
میدونم ازم میترسی، من با این چشمای خسته
چجوری بدست بیارم دلتو با دست بسته؟
من با این لباس کهنه، صورت زمخت و زشتم
خیلی وقته تک و تنهام، آره اینه سرنوشتم
ای پرنده های غمگین از چشای من نترسین
آدما گریمو دیدن، برین از اونا بپرسین

 

 

 
سه شنبه 5 شهريور 1392برچسب:شعرزيبا,شعرعاشقانه,شعر مريم حيدر زاده ,, :: :: نويسنده : لیندا فلیحی

خدا نکنه

دلی که نشسته کنار پنجره زار می زند

 و خواب دیده ام شبی مرا کنار می زند

غروب ها که می شود خیال چشم های تو

تو را دوباره در دل شکسته جار می زند

یکی نگاه می کند یکی گناه می کند

یکی سکوت می کند یکی هوار می زند

و عشق درد مشترک میان ماست با همه

کسی که شعر گفته یا کسی که تار می زند

درست مثل بازی گذشته های شاعری

که جای سنگ و گل به دوستش انار می زند

خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بود

شبی مرا به جرم عشق خویش دار می زند      مریم حیدرزاده

 

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 14 صفحه بعد